X
تبلیغات
مامان سیسی و نیمای قند و عسل
تاريخ : شنبه 25 خرداد1392 | | نویسنده : مامان سیسی


امروز رفتم تست غربالگری خدا روشکر همه چیز خوب بود. این پسری هم مطب رو گزاشت روی سرش انقدر بازی کرد که نگووووووو. آخه توی مطب سرسره و اسباب بازی واسه بچه ها هست این پسر ما از قسمت سری سرسره میرفت بالا از پله هاش سر میخورد. با همه دالی بازی میکرد و کر کر میخندید . دیگه اخر سر به باباش گفتم بابا این رو کنترل کن رفته در اتاق دکتر رو میخواد باز کنه بره تو. یه همچین پسری داریم ها.



تاريخ : چهارشنبه 22 خرداد1392 | | نویسنده : مامان سیسی


حالم خوب نیست . بدن درد شدید دارم یعنی ولم نمیکنه بدن درد. حالت تهوع هم شدیده . امروز گلاب به روتون تمام محتویات معده سر صبحی تحویل دادیم . طفلک نیما ترسیده بود باباش اومد برش داشت بردش. به شدت دلم کله پاچه میخواد . به علاوه زردآلو به علاوه هلو به علاوه شلیل .

شکمم یهو زده بیرون انگاری این بچه ییهو رشد کرده همچین قلمبه شده که نگووو. نیما بیشتر تو پهلوم بود ولی این یکی نه گرد و قلمبه است.

دوستان به نظرتون اگه پسر بود چه اسمی بزارم که به نیما بیاد؟؟ مانی پیشنهاد باباشه نظرتون چیه ؟ اسم پیشنهاد بدید که به نیما بیاد.

اگه دختر باشه اسمش رو از 15 سالگی انتخاب کردم اونهم با ن شروع میشه. ولی الان نمیگم



تاريخ : سه شنبه 31 اردیبهشت1392 | | نویسنده : مامان سیسی

قصه از اونجا شروع شدکه من دل درد گرفتم. چند روز به درمیون شکمم سفت میشد و حالت تهوع میگرفتم. یه شب همسری از روی مسخره بازی گفت برو یه تست بزار شاید حامله باشی. من هم کلی مسخره اش کردم. تمام شب خواب دیدم که تست گزاشتم و مثبته. صبح که رفتم تست بزارم ظرف سه سوت دو تا خط مثبت بالا اومد.

به خواست خدا، ایشالا 6 ماه دیگه فرزند دوم ما هم به دنیا میاد. نه من باورم میشه نه همسر نه دکتر. که بدون هیچ دارو و درمانی ، بدون هیچ قرص حامله شدم. یه خورده تو شوکم چون دکترم بهم گفته بود امکان نداره بدون درمان بچه دار بشم به خاطر همین ما هم جلوگیری نداشتیم و اصلا انتظارش رو نداشتیم.

الان توی هفته 12 هستم. قلب بچه هم خدا روشکر میزنه. یه مقداری حالت تهوع دارم ولی قابل کنترله. دکتر گفته میتونیم کماکان به نیما شیر بدم ولی بهم قرص کلسیم داده . خودم میخوام از شیر بگیرمش ولی مگه میزاره انقدر وابسته است که نمیدونم چی کار کنم.


نگران نیما هستم نکنه بچم لطمه روحی بخوره

خلاصه که نینی دوم ما هم در راه هست به امید خدا



تاريخ : دوشنبه 30 اردیبهشت1392 | | نویسنده : مامان سیسی

دو هفته پیش برای نیما واکسن ابله مرغون زدیم، الان خودش رو نشون داده و روی شکمش ابله مرغون زده. خدا رو شکر به صورت و دست و پاهاش سرایت نکرده.

کلمه های جدید نیما

اموم= تموم

ایزه= جیزه

یاد گرفته وقتی جارو برقی میکشم انگشتاش رو میزاره توی گوشش که یعنی صدای این زیاده :)



تاريخ : شنبه 21 اردیبهشت1392 | | نویسنده : مامان سیسی
با خاله ام بعد از مدتها چت کردم. همیشه آنلاین هست ولی من حال چت کردن نداشتم . از قرار معلوم دوباره با شوهرش رجوع کردن به هم (این شوهر سومشه) اولی رو یه هفته مونده به عروسی اش تصمیم به طلاق گرفتن. یارو شل مادر زاد بود اومده بود گفته بود من جانبازم . حالا بماند که سهمیه جانبازی هم میگرفت. دومی بعد از دو تا بچه جدا شدن . این یکی هم یه مدت جدا شدن ولی دوباره جور شدن. کلا خاله من هیچ وقت تو زندگیش تنها نبوده یعنی ظرف سه سوت یکی دیگه واسه خودش پیدا میکنه.

بگذریم از خبرهای خاله این بود که پدربزرگه سرطان پروستات داره و چون سنش بالا رفته عملش نمیکنن. فشار خون بالا داره و خوب الان مدتهاست که آلزایمر خفیف داره. و یه مدتی هم هست که افسردگی داره البته این افسردگی هی میره هی میاد. نمیدونم ناراحت باشم یا نه؟ ما هیچ وقت رابطه خوبی نداشتیم با هم . نه من باهاش رابطه خوبی دارم نه مادرم خدا بیامرز باهاش رابطه خوبی داشت. حتی دایی کوچیکه هم دل خوشی ازش نداره. کلا از اون دسته ادمهاست که توی فامیل 90 درصد ازش بدشون میاد. یعنی اگه بخوام درموردش بنویسم یه کتاب میشه انقده اخلاق ... داره.از یه لحاظ هم سنش بالاست 86 رو فکر کنم داره. نمیدونم باید دعا کنم خدا شفاش بده یا اینکه حداقل قبل از مرگش متوجه بشه که توی زندگیش چه اشتباهاتی مرتکب شده و از ادمهایی که رنجونده حلالیت بخواد واقعا نمیدونممممممم



تاريخ : سه شنبه 17 اردیبهشت1392 | | نویسنده : مامان سیسی

نیمای ما هم کم کم داره بزرگ میشه. شیطون شده حسابیییییییی. از دیوار راست بالا میره. چند وقت پیش موبایلم رو از تراس پرت کرد پایین و به رحمت ایزدی رفت موبایله.

یاد گرفته میگه : ای شیه؟؟ ( این چیه؟)

یه کار مثبت که میکنه برای خودش دست میزنه میگه دس دس

امروز هم نینای نای یاد گرفته البته قبلا رقص پا میکرد ولی الان دیگه بالا تنه رو هم تکون میده

وقتی یه چیزی میخوره آشغالش رو میبره میندازه سطل آشغال

یعنی دشمن این لبتاپ من هست از ترسش جرات ندارم بشینم پشتش کار کنم

میره صندل هاش رو میاره میده بهم به معنی این که بریم بیرون

عاشق شیر کاکائو و شیر موز هست.

غذای مورد علاقه اش پوره سیب زمینی هست (سیب زمینی / شیر/ کره/ خامه/ یه مقدار پنیر پیتزا) یا وقتها هم سیب زمینی له شده با گوشت ماهیچه و کره . یعنی کلا شما به این 7 روز هفته سیب زمینی بدی صداش در نمیاد. ولی برنج رو یک وعده بیشتر در روز نمیخوره.

عاشق حلوا ارده است . صبحانه اقا چایی با حلوا ارده میباشد یعنی هرچی من از شیرینی بدم میاد این پسر من شیرینی میخوره .

یه مقدار زیادی لوس هست .

به زودی میزارمش مهد کودک.


این هم عکس تولد یک سالگی اش هست

437isnxfdzue95zail52.jpg



تاريخ : پنجشنبه 12 اردیبهشت1392 | | نویسنده : مامان سیسی

برای خودم امروز روزیه که ..



تاريخ : چهارشنبه 23 اسفند1391 | | نویسنده : مامان سیسی

خوب من برگشتم. البته تصمیم گرفتم فقط از رژیم و وزن کم کردنم دیگه بنویسم . احتمالا یه وبلاگ دیگه باز کنم و حرفهای دلم  رو اونجا بنویسم ولی فعلا در حد فکره.

خوب من الان دو ماهه که رژیم کالری گرفتم و 10 کیلو کم کردم. البته هنوز یه 30 کیلو دیگه میخوام کم بشه.

وزن شروع دو ماه پیش:96

وزن کنونی 23 اسفند:86

وزن هدف 30 تیر: 70

وزن هدف 2 (آبان ماه): 60

وزن هدف 3 بهمن ماه: 55



تاريخ : جمعه 22 دی1391 | | نویسنده : مامان سیسی
خیلی وقته که دلم میخواد در این وبلاگ رو ببندم و برم. ولی هنوز دستم نمیره به بستنش فعلا همینطوری بمونه. شاید یه روزی یه وبلاگ دیگه زدم شاید هم همینجا نوشتم. فعلا خداحافظ



تاريخ : چهارشنبه 29 آذر1391 | | نویسنده : مامان سیسی


فعلا درگیر اسباب کشی و عوض کردن خونه هستم یه مدت نمیام



  • کد موزیک
  • ایران رمان